آقاي راننده...!!! - گعده ي طلبگي ..::آنلاين::..



 


+ آقاي راننده...!!!

به نام صاحب عزت وجلال


سلام


ظاهرا(شايد هم باطنا)مدتي نه چندان...گعده طلبگي، آفلاين بود.اين باعث شد که عده کثيري از بينندگان وبلاگ که جمعيتشان بالغ بر گــــــــــــــــــــــــــــــوگل نفر است،با ارايه ايميل و پيامک هاي تحديد آميز نويسندگان وبلاگ را از جمله بنده تحديد نمودند که اگر به همين شکل آفلاين بمانيم ما را به نزد سلف صالحمان در آن جهان(سانس بعدي زندگي(عندنا))بفرستند.


لذا بنده بر آن شدم که ديگر نگذارم اين چراغ خاموش شود(به قول محسن :خامو شود).البته چون اين مدت هم به واسطه مشغله،پر کاري،پرخواني و از اين قبيل بهانه ها به روز نميشديم از همه طلاب باحال باکلاس لارج(لارژ)،از همين تريبون تقاضا ميکنم تا اين گعده را از خاطرات و حکايات و احاديث و روايات و الخ خود محروم نفرمايند.


بگذريم.


امروز مي خوام يه خاطره براتون تعريف کنيم که بر ميگرده به چندين روز پيش.يعني اوايل ماه مبارک همين سال:


طبق روال هر سال مبلغين محترم از شهر مقدس قم براي تبليغ به شهرستان اومده بودن.طبق معمول مجردها(اعم از موقت و دايم)در حوزه سکني مي گزيدند.سحر بود و براي ميل کردن سحري تشريفاتي،تشريف برده بوديم(همون رفته بوديم)سال غذا خوري.بعد از خوردن سحري و ... برگشتيم بالا(چون سالن غذا خوري زير زمينه).اذان که گفته شد کم کم و جمعا رفتيم نماز خونه براي خوندن نماز صبح(نکته:فکر نکنيد ما نماز شبمون قضا ميشه.قبلا خونديم ان شاءالله).حال اصل ماجرا اين جاست.اگه توي يه جمع يه روحاني يا يه طلبه باشه وقت نماز همه اون رو جلو ميندازن و پشت سرش نماز ميخونن(حادثه اي که براي من هم چند باري رخ داده).اما حالا اگه يه جمع چهل-پنجاه نفره همه طلبه باشن و ده-بيست نفرشون هم روحاني،چه کار بايد کرد.(پيدا کنيد پرتقال فروش را)بالاخره پس از رايزني هاي نهان و آشکار(به سبک خودمون)يکی رو مشرف کردیم در جایگاه مقدس امام جماعت.نماز رو به سلامتی و خوبی و خوشی (و البته با حالی عجیب)به بدن زدیم.طبق معمول هم بعد از نماز:تسبیحات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها...(تا پایان تسبیحات : هــــــــــیــــــــس) .هنوز تعقیبات نماز شروع نشده بود که سید در اومد و گفت:"سلامتی آقای راننده،صلـــــــــــــــــــوات!!!"


حالا به نظرتون تکلیف ما با سید(اولاد پیغمبر)چیه؟


من هم فی المجلس تعهد اخلاقی بهش دادم که همین بلا رو به سرش بیارم و یه روز هم که اغفال شد(که امام جماعت بشه)،بعد از نماز  گفتم:


"سلامتی آقای راننده،صلـــــــــــــــــــوات!!!"