سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
این دانش، دین است، پس نیک بنگریدکه از چه کسی دین خود را می گیرید . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

زیاده عرضی نیست

ارسال‌کننده : مهرداد پارسی در : 90/10/22 6:18 عصر


خداجان! سلام

آسمان ریسمان به هم نمیبافم

اصل مطلب قراری بود که با هم گذاشتیم

عهدی که بستم

من هنوز سعی میکنم خوب باشم

نه اینکه هستم

سعی میکنم که باشم

صدایم را بشنو

التهاب دلم راببین

با من باش

کوتاهی مرا به بلندی جایگاهت ببخش

میدانم که میبینی و میدانی

                   پس زیاده عرضی نیست

                                                              م.سلیمانی/از تهران




کلمات کلیدی :

سایت باحال نشرینه

ارسال‌کننده : مهرداد پارسی در : 90/9/18 11:15 عصر

سلام دوستای گل و مهربون .....عزاداریهای همتون قبول باشه......فعلا من چند روز شاید نتونم بیام اینجا مطلب جدید بذارم به جاش تو یه سایت خیلی باحال به اسم نشرینه عضو شدم شما هم اگه بیاید یه بار امتحان کنید شاید مثل من علاقه مند بشین اگه خواستین دنبالم بگردین بیاین اونجا

www.nashrine.com




کلمات کلیدی :

خدا به داد مردا برسه

ارسال‌کننده : مهرداد پارسی در : 90/9/11 11:42 عصر

روزی ماشین یک آقاباماشین یک خانم تصادف سختی می کند.ماشین هابه شدت خسارت می بینندولی آقاوخانم هردوبه طرزمعجزه آسایی نجات پیدامی کنندبدون اینکه حتی یک خراش بردارند.خلاصه هردوازماشینهای داغان شده بیرون می آیند.خانم به آقامی گوید:-اوه چه جالب شما مردهستید!ببینیدچه به روزماشینامون اومده!همه چیزداغون شده ولی ماسالم هستیم این بایدنشونه ای ازطرف خداباشه که اینطوری باهم ملاقات کنیم وبا هم دوست بشیم!مردباهیجان پاسخ میده:-اوه…"بله کاملا"…باشماموافقم این بایدنشونه ای ازطرف خداباشه!بعدخانم ادامه میده ومیگه:-ببینیدیک معجزه دیگه!ماشین من کاملاداغون شده ولی این شیشه شراب سالم مونده. بهتره که به شکرانه سلامتی مون ازش بنوشیم!
و بعدخانم بالوندی بطری روبه آقامیده.آقاسرش روبه علامت تصدیق تکان میده ودرحالیکه زیرچشمی اندام خانم رودیدمی زنه درب بطری روبازمی کنه ونصف شیشه مشروب رومی نوشه وبطری روبرمی گردونه به خانم.
خانم باکمال خونسردی درب بطری رومی بنده و شیشه روبرمی گردونه به آقا.آقامی گه شمانمی نوشید؟!خانم بالبخندی پاسخ می دهد:-نه عزیزم،فکرمی کنم الان بهتره منتظرپلیس باشیم… !




کلمات کلیدی :

خرابکاری کردم بدجور

ارسال‌کننده : مهرداد پارسی در : 90/8/12 5:12 عصر

سلام سلام......چند روز پیش یه آبروریزی کردم تو کارخونه خدا میدونه چقدر باید پاچه خواری کنم تا یه ماله ای رو این کارم بتونم بکشم.....تو زمان اضافه کار بودیم.... خیر سرم اون روز خیلی کار کرده بودم وقتی کارم تموم شد دیگه حال راه رفتن هم نداشتم...... این همکارم که خدا بگم چی کارش کنه گفت بیا بریم تو اتاق یه چایی بدم بخوری جیگرت حال بیاد..منم که یه دفعه ذوق مرگ شدم نیشم تا بنا گوشم باز شد...پوزخند ...گفتم دمت گرم بدو بریم.. رفتیم تو اتاق چند تا دیگه از همکارام هم بودن...این همکارم سریع رفت 2 تا چایی ریخت یکی واسه خودش یکی هم واسه من....یه دفعه گفت مهرداد قند داری؟ گفتم نه....گفت ای بابا منم که ندارم پس چی کار کنیم؟....گفتم بذار از بچه ها بگیرم ....رفتم سراغ تک تک این اجانب کافر (همکارام رو میگم) .....از شانس من هیچ کی قند نداشت سراغ هر کی میرفتم یه قر سرم میومد و آخرش میگفت ندارم.....چایی من داشت سرد میشد و حسابی هم اعصابم داشت خورد میشد ......همینجوری که داشتم زیر لبم به این گداگشنه ها (هکارام رو میگم) زیر لب فحش میدادم یه دفعه یه صدای آسمونی نجوا داد که بیا من پولکی دارم ......وای خدا انگار دنیا رو به من داده بودند.....برگشتم دیدم یکی از دوستام هست که رفت سر کمدش تا پولکی از کمدش در بیاره بده به من......وای خیلی خوشحال شدم یه دفعه بی اختیار شروع کردم با صدای بلند آهنگ شاد خوندن حالا نخون کی بخون با دستهام هم حرکت موزون انجام میدادم .....همینجوری که واسه خودم داشتم حال میکردم یه دفعه برگشتم دیدم مدیر کل قسمتمون پشت سرم وایساده ......چشمتون روز بد نبینه........آقا منو میگی انگار عزرائیل رو دیدم .....یه جوری با این چشای باباقوریش منو نگاه میکرد هر لحظه فکر میکردم میخواد منو بخوره.....از ترس سرم رو انداختم پایین ....اون هم یه چند ثانیه تو اتاقمون وایساد بعدش هم رفت بیرون......احساس میکردم خاک بر سرم شده.....نمیدونستم چی کار کنم....فقط اینو میدونستم که گند زدم حسابی.....خدایا منو از شر این قذافی کارخونه ما نجات بده....ممنون که به مصیبت نامه من گوش دادی

نتیجه اخلاقی این ماجرا: در محیط کارتان در زمان اضافه کار چای خود را تلخ بنوشید.




کلمات کلیدی :

پسرهای خوب دخترهای خوبتر

ارسال‌کننده : مهرداد پارسی در : 90/7/22 12:49 عصر

سلام سلام......امروز میخوام راجب رابطه دوستی بین دختر و پسر نظراتمو بگم البته از حالا بگم این نظرات شخصی من هست و نمیخوام بگم که این حرفا درست هستند یا اشتباه ....میخواستم اینارو بگم شما هم نظراتتونو بگین.....به نظر من تو این دوره زمونه اجرای دستورهای اسلام تو زمینه رعایت حجاب و کنترل رابطه با نامحرم خیلی سخت شده دیگه مثل گذشته ها شرم و حیا بین خانومها و آقایون جامعه رنگ نداره .....خیلی مرد هستند اون افرادی که بتونن تو این شرایط سخت از این آزماشها سربلند بیرون بیان......مثلا شما یه پسر رو فرض کنید که بخواد تو یه پاساژ گران قیمت یا یه خیابان شلوغ رفت و آمد کنه خیلی باید آدم حسابی باشه تا بتونه نگاههای خودشو کنترل کنه یا مثلا یه دختر خیلی باید با حیا باشه که بتونه زیبایی های خودش رو از نگاههای دلهای ناپاک حفظ کنه.......خوش به حال این پسرها و این دخترها و بیشتر از این خوش به حال کسایی که با این افراد بتونن ازدواج کنن ....متاسفانه جوونهای این دوره زمونه چون شرایط ازدواج زود و به موقع براشون فراهم نیست به شدت احساس تنهایی میکنن و تنها راه و چاره جدا شدن از این تنهایی رو رابطه با جنس مخالف میدونند ....خداوکیلی خیلیهاشون هم فکر بد ندارن ها حتی شاید بسیار هم به مسائل اسلامی پایبند باشن ولی این کار رو مخالف با قوانین اسلامی نمیدونن ......به نظر من ای کاش شرایط ازدواج به موقع واسه همه وجود داشت تا اصلا این بحث ها پیش نمیومد ...... من خودم خیلی خیلی از دوستهام با دخترها رابطه دوستی داشتند(( راجب خودم حرف نمیزنم چون لو میرم )) و خیلی راجع به این مسائل با دوستام صحبت میکنیم حتی صحبتهای خیلی از کارشناسهای تربیتی رو هم که تلویزیون میاره گوش دادم...جمع بندی من از این همه مشورت ها و این همه بحث ها اینکه خدا یه چیز میدونسته که رابطه با نامحرم رو به قصد لذت حرام کرده .....یه نگاه به جامعه بندازین... بوی کثافت همه جا رو گرفته.... اون شرم و حیا و پاکدامنی دیگه تو نگاههای  خیلی از دخترها نیست .... خیلی از پسرها دیگه هیچ نشونی از مردونگی که از بچگی تو ذهن های همه ماها هست رو ندارن .....چرا اینقدر خیانتها زیاد شده....چرا اینقدر آمار طلاق بالا رفته .....چرا هر روز مبتلایان به افسرگی و استرس تو جامعه زیاد تر میشه .......اینا اون چیزایه که خدا نمیخواد.......یه وقت فکر نکنید من خودم خیلی با ایمان و حزب الهی هستما نه منم هزاران اشتباه دارم ...اینارو گفتم شاید یه بار دیگه تو تفکراتمون تجدید نظر کنیم تا خدایی نکرده از جاده اصلی منحرف نشیم......ممنون که به حرفام گوش دادی




کلمات کلیدی :